داستان اقتصاد ایران
اقتصاد ایران سالهاست با یه بیماری مزمن دست و پنجه نرم میکنه؛ مشکلی که فقط به تحریمها محدود نیست. فساد، سوءمدیریت و ساختارهای پوسیده، ریشهی اصلی وضعیت امروزند. خیلیها فکر میکنن اگه تحریمها برداشته بشه، همهچی درست میشه. اما واقعیت اینه که رفع تحریم فقط گام اوله، نه پایان کار.
مَثَل اقتصاد ما مَثَل اون مریضی هست که دستش شکسته، گچ گرفته. بعد از چند هفته میره پیش دکتر تا گچ رو باز کنه و میپرسه: «دکتر، حالا که گچ رو برداشتی، میتونم پیانو بزنم؟» دکتر میگه: «بله، چرا که نه!» طرف میگه: «آخه من قبل از اینکه دستم بشکنه بلد نبودم!» تحریمها مثل همون گچان؛ آره، محدودیت ایجاد میکنن. اما اگر از اول هم دستت رو برای پیانو زدن آماده نکرده باشی، حتی بدون گچ هم کاری نمیتونی بکنی.
یه یادآوریای از تاریخ: سال ۶۷، بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ. دلار از ۱۴۰ تومن رسید به ۵۰ تومن. اما این کاهش قیمت مدت زیادی دوام نیاورد. یک سال بعد، دلار دوباره به ۱۲۰ تومن رسید و دو سال بعدش، ۱۶۰ تومن شد. هیچکدوم از این تغییرات به تحریم یا جنگ ربط نداشت. اقتصاد بدون اصلاحات ساختاری، به همون روال قبلی برگشت.
واقعیت اینه که رفع تحریمها لازمه، اما باید بعدش به اقتصاد رسیدگی کرد. با دستی که تو گچه، نمیشه پیانو زد، ولی حتی بعد از باز کردن گچ هم اگه یاد نگرفته باشی، هیچوقت نمیتونی پیانو بزنی. تنها چیزی که درمیاد، صدای بیهدف از کلاویههاست.

